لبخند خدا!!
سلام مموش من
برای اولین بار 10 هفته بودی که دیدمت ..وای خدای من ...چه حسی...درست مثل زمانی بود که بابا امیرو
اولین بار دیدم..
چیزی از سرتا پام جریان پیدا کرد...و منو از ارامش سیراب ..که این حسو میگم رود ارامش
اره وجود من..چشمام از شادی پر شد..بهت گفتم جان....سلام ..به بابایی نگاه کردم..اونم مثل من..
قلب کوچولوتو دیدیم که با قدرت فوق العاده ای می تپپپپپید..حتما تو هم ما رو حس کرده بودی...
دستهای کوچولوت داشت تند تند تکون می خورد ...دکتر میگفت داره می رقصه
و لبخند بزرگی به ما هدیه دادی ....لبخند خدا مامان خوشبخت
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


لبخند خدا!!
